X
تبلیغات
سر رسید من

سر رسید من

دوست خوبم راست می گی که همیشه بدترین هم هست

و

منم هستم

که

طاقتشو ندارم

چند روز بود اشتباهی سر کار نمی رفت و همش خونه بود و اوج افسردگیش

چقد من اعصابم خورد شد

هر چند غروبا می رفتیم بیرون و با هم بودیم ولی من اصلا دوس ندارم که شوهرم بیکار باشه (البته منظورم بی پوله)

و الان رفت سر کار

خدایا

...........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 6:16  توسط   | 

*چند روز پیش فلانی رو دیدم تو اداره کل که قبلا اینجا بود

کجایی

شهرستانم

اینم دخترته

آره

شوهرت کیه؟

اشتباهی

چه کارست؟

مدیر عامل شرکت

ابروهاش رفت تو هم و فکش اومد رو میز

می گه از بابات بعیده که همچی وصلتی رو قبول کنه حتما خودت اصرار کردی

لبخند می زنم البته زهر خنده

فک کن به یارو بگم نخیر ددی خودش اصرار فرمود

می گه از خالت چه خبرهنوزم مثل دوران طلبه گیش فعاله

می گم البته ،تازه بیشتر هم شده

مزدوج شده دیگه

آره دیگه یه دختر دم بخت داره

شوهرش کیه؟معاون......

خانم خوبی بود لیاقتشو داشت

بــــــــــعـــــــــــــــــــله

حتما من لیاقت نداشتم که اشتباهی شوهر کردم،مسلما لیاقت نداشتم وگرنه چشامو وا می کردم نه بز شم و ......

چطور این شوهر رو دوس داشته باشم که همیشه به خاطرش خفیف می شم والا اوایل برام مهم نبود چون عشق داشتم جهنم الانم می تونست برام مهم نباشه اگه حداقل یه شوهر خوب بود .لعنتی

یادم می یاد ددی یه بار تو یه جلسه منو به رییس گروهش معرفی کرد

یارو گفت مزدوجه

ددی:بعله

یارو گفت شوهرش چه کارست؟

ددی:هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا؟

بعدش به من می گه خنگ خدا هی گفتم واسه ازدواج انقد عجله نکن

حالا خوبه همین بود که به زور منو داشت میداد به یعقوب یا اصرار به ازدواج با امیر حسن داشت  که هنوزم که هنوزه می گه دیدی با اونا ازدواج نکردی

 

 

*زینبینا اومدن

وای خدا چه خانم شده

چه شوهری

چه تعریفی

خوب یه دایی شوهره رییس .......یه دایی نماینده......خود شوهره عاشق پیشه و چه برخورد جنتلمنی پولدار هم که هست

می گم چه خوب کردی از نامزد سابقت جدا شدی(اصولا ازدواجای اشتباهی تو خون ماست اونم شوهر اولش اشتباهی بود که چند ماه بیشتر باهاش نموند)

می گه خوب اوایلش خیلی برام سخت بود کارم به روانپزشک کشید تازه اگه به من بود نمی خواستم جدا شم خدا یه دفعه به دلش انداخت که ما به درد هم نمی خوریم

میگم عوضش حالا می فهمی زندگی یعنی چی

اونا که رفتن اشتباهی بازم خل شد و اعصابش ریخت به هم اصولا این که دو تا آدم می بینه اینطوری میشه

با دخترم رفتن بیرون

 

 

 

 

 

*جز تو کی می تونه عزیز من باشه

کی می تونه تو قلب من جا شه

مگه می شه مثل تو پیدا شه

همه چپزم

وای عزیزم

جز من کی واسه دیدن تو حریصه

اسمتو رو قلبش می نویسه

گونه هاش از ندیدنت خیسه

همه چیزم

وای عزیزم

تو نباشی

بی قرارم

بد میبینم

بد میارم

بی تو مــــــــــــــــــن

حس ندارم

 سربه زیرم

گوشه گیرم

 کاش بمیرم

بی تو مـــــــــــــــن....

همه چیزم

آی عزیزم

همه چیزم

واسه ما دو تا کی بهتر از ما

از همین امروز تا آخر دنیا

همه چیزم

وای عزیزم

همه چیزم

آی عزیزم

همه چیزم

وای عزیزم

همه چیزم

عزیزم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 20:17  توسط   | 

دیروز بازم گوشیمو زد زمین و قابش در اومد

نمی دونم چرا این گوشی منو می بینه مالیخولیایی می شه

داشتن می رفتن دهات من لجم گرفت نرفتم

ظهر زنگید

دلم طاقت نیاورد و تولدش رو تبریک گفتم

گفت خوبه یادت بود

مگه خودت یادت بود؟

آره

گفت ننمینا مهمون دارن بیام دنبالت؟

بیا

اومد و کمی زر زد

دادم سبزی ها رو برد داد خورد شدن البته با کلی اعصاب خوردی و رفتیم

جاری کوچیکم اونجا بود

هر موقع اونو می بینم داغون می شم دیگه چی بودن که خونواده ننه اشتباهی از اونا سر ترن،یه پا پتی که از وقتی عقد کرده هر روز یه لباش تنشه بماند که شوهره براش میمیره هیمن منو میسوزونه

شب مهموناشون اومدن .یه مشت دهاتی که  چند ساله رفتن تهران

فک کن دیگه چی می شن،یه مشت آدم تازه به دوران رسیده اعصاب خورد کن که با فامیلای دهاتیشون یه جا بیفتن و با کوچه های اکبر آباد کلاس بذارن

باز من داغون شدم

داغون میشم

دارم می پاشم

یاد روزی که به خیال خودم از دست نامادری جستم

که با کله برم بیفتم تو چاه

من چه خوش خیال بودم

پینوکیو آدم میشه دهاتی آدم نمیشه

دیرزو که داشتیم میرفتیم فکرم این بود:اصولا دختر جماعت خواستگاراشو رد می کنه دست آخر با بهترین کیس ازدواج می کنه من خواستگارامو رد کردم نمی دونستم با گوهترینشون که به پستم می خوره مزدوج می شم

اومدیم خونه که آقا صب بره سر کار

می گه استرس دارم

میگم باز دو نفر آدم دیدی

میگه خوب رشد کردن

میگم فراش مدرسه بودن رشده،یا کارگر شرکت بودن؟فقط یه ذره برخوردشون از شماها بهتر بود که اونم تاثیر محیطه

آقا صب نرفته سر کار و زنگ زده کاریابی دنبال فرصت شغلی می گرده

ددی راس گفت این از اون بچه عمله بی جنبه هاست بره نظام رو دل می کنه،چیزی که برای من موند فقط استرس شبای غربت بود و یه خیانت که هنوزم تا تهمو می سوزونه

ظهر هم خوش خوش تی وی میدیم که یه دفعه کنترلو کوبوند به تی وی که یه برنامه خوب نداره

الانم مثلا می خواستیم بریم بیرون بچرخیم که تو خیابون انقد دیونه باز ی دراورد و فحش داد که من با بغض برگشتم

چه خاکی به سرم کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هی باهاش را می یام و مهربونی می کنم بالاخره یه جا صبرمو تموم میکنه

 

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرررررررررررر

که میگن منم

من

من

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 20:1  توسط   | 

 

هنوز هم آتیشم میزنه

یاد روزهای سرخوشی که فکر می کردم آینده ام اونقدر زیباست که دلم می خواست خاطراتمو یه کتاب کنم و اسمشو بذارم عروس ِ دره شهر

غافل از اینکه دست تقدیر داره آروم آروم و بدون هیچ عجله ایی منو می بره تا بشم عروس ِ دِه

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 3:10  توسط   | 

*چه گناهی دارم من

 وقتی حس زنانگیم گل می کنه و دلم می خواد اونو برای شوهرم عرضه کنم

وقتایی که دلم می خواد مثل یه زن مهربون چایی دم کنم و سفره صبونه پهن کنم و برات چایی بریزم و همین طور که داریم صبونه می خوریم نگات کنم و باهات حرف بزنم

وقتی کاری نداریم کنارت بشینم و باهات حرف بزنم یا اصلا با هم حرف بزنیم و از با هم بودن لذت ببریم

نا سلامتی ما همسریم

جدیدا علی رغم سرکوب های شدید وقتی این احساسای غریزی لعنتی سراغم می یاد چه سر خورده می شم

چون دلم نمی خواد پیشت باشم

چون حوصله حرف زدنات،برخورد یخ،نگاهی نفرت بار یا خیلی لطف کنی نگام نکنی،بی توجهی و پریدن وسط حرفامو و تر تر مسخره کردنا رو ندارم

همینه که امروز صب که اومدی بازم خودمو خواب زدم

همینه که همیشه جدا چایی می خوریم

همینه که ......

خوب خدایا

بگو

به من هیچ ربطی نداره که بدبختر از من هم هست

من دلم دیگه واسه هیچکی نمی سوزه

چون جیگرم کبابه

بگو چرا منو گمرا کردی

د ِلعنتی جوابمو بده چرا سید علی رفت......

اگه مریم مقصر بود هیچ دردی از من دوا نمی شه که اون هزار تا درد بی درمون بگیره و هر روز تو این مطب و اون مطب باشه

چرا من و اینطور رها کردی

من همونی بودم که گفتی هر کیو بخوای گمراه می کنم؟

خوب کردی

دهنم سرویس شد

بسه دیگه

خوب من یه گهی خوردم عجله داشتم تو چه خوب یه روانی رو واسم مقدر کردی

فقط می خوام بدونم چرا؟

این بود لیاقت من؟

این بود اون همه خدا خدا کردنام

 

*اشتباهی امروز گفت:احتمالا دیگه اون شرکت باهام قرار داد نبندن

میگم: چرا

می گه:با مسئول اداری مالی هم دعوا کردم

میگم:دیگه اونجا هم کسی مونده که باهاش دعوا نکرده باشی

میگه:من زیر بار حرف زور نمی رم

(حالا من نمی فهمم این همه آدم تو این همه شرکت کار می کنن زیر بار زورن)

میگم:خوش به حالشون که انقد راحت از شرت خلاص می شن

من چه خر بودم که اون همه بدبختی تو به جون خریدم

 

 

*فکر می کردم من یه زن هرزه ام وقتی تو نیستی به یاد رقیبت لباس می پوشم و موهامو گیره می زنم و آرزو می کنم کاش فقط اندازه یه بوسه کنارم بود

فکر می کردم من هرزه ام شبایی که تو نیستی و من از زور استرس تا صب بیدارم یاد یکی دیگه زیر لحافمه و به نظرم صبا که تو میایی و با اون نگاه مشکوکت اطاق خواب رو ورانداز می کنی در حالی که من خودمو خواب زدم می گم اگه یه شب عاشقانه داشتم حتما تو الان می فهمیدی و از حس حسودیت احساس رضایت می کنم

فکر می کردم خیلی پستم که اصلا قصد ندارم تولدت رو تبریک بگم چون تو الان یه تاناکورا شدی واسم، ولی داشتم دنبال تاریخ تولد ح می گشم که بهش تبریک بگم

فکر می کردم خیلی خبیثم که آهنگایی که همش برام خاطره دارن رو دقیقا وقتی تو خونه ایی گوش می دم

و هزار تا بلای دیگه که دارم سرت می یارم

تا اینکه اینو خوندم

 

http://diba3000.blogfa.com/post-624.aspx

 

پس من مشکلی ندارم

تو بودی که بهم خیانت کردی و منو با خیانت آشنا کردی

تو بودی که 4 سال با بد دلیات حتی با پیرمرد پیاز فروش،گفتم من که کتک می خورمو حرف می شنوم بذار بکنم که نسوزم

تو بودی که وقتی به  خودم می رسیدمو نیمه ع ر ی ا ن م ییومدم پیشت پر از حس لطیف ز ن ا ن گ ی منو پس می زدی و وقتی سر خورده از این کارات یه سر میرفتم پیش زن همسایه تا بیام با شورت خیس و نفس های شماره افتاده تو بس که با خودت درگیر بودی

تو بودی که بارها در مقابل اینکه من دوس دارم اینو بگی این کا رو بکنی مقاومت کردی و حتی واسه دلخوشکنی من یه بار به شوخی هم کاری نکردی

بماند کلی بلاهای دیگه که از یه آدم دیوانه بعید نیست

 

 

 

 

*خدایا منو ببخش دیگه سوره فتح خوندنو و ما به دلهای مومنان سکینه نازل کردیم تا ایمانشان زیاد شود دردی ازم دوا نمی کنه

 

شاید وقتی سید علی که ندونستم چرا اومد و چرا رفت ،رفت همین کارا رو می کردم به چنگش می یاوردم نه اینکه کلی نماز بخونم و دعا و توکل و توسل و مسجد جمکران و ختم یه جزء قران که خدایا من طاقت زندگی بد رو ندارم

 

 

 

حتما دعاهای من پوشالی بود که نشد

تو کمکم می کردی

پرم ازت

خیلی پرم

دلم می خواد به جای اشتباهی تو رو خفه کنم

 

 

 

 هنوز هم به قانون جذب فکر می کنم از توکل که چیزی عایدم نشد

کاینات رو امتحان می کنم

 

 

 

 

 

*خدایا منو ببخش بابت حرفام ولی گفتم که دقیقا حرفامو بهت بزنم آخه یه دلسوزی که بهش گفتم چرا دعاهام مستجاب نشد گفت باید دقیقا به خدا می گفتی که چی می خوایی

تو رو هنوز از رگ گردن نزدیک تر حس می کنم و ازت می ترسم

ولی به خاطر همه این کارام بازم خودتو مقصر می دونم

 

 

*یکی از همکارای سابق دقیقا بعد از عقد دیگه ندیدمش منو دیده می گه

چه وحشی شدی پر از استرسی

می گم بعله شوهرم اشتباهی که بود هیچ روانی هم هست

می گه بعد عقد همچی با ذوق اومدی گفتم چه تیکه ایی گیرش اومده

گفتم بعله واقعا هم چه تیکه ایی گیرم اومد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 21:14  توسط   | 

خوشحالم وقتی فهمیدم نامزدت دوسِت نداره

ولی نمی دونم چرا دیگه دل ِپیک پیش بی بی ِدل نیست

تو بودی که میگفتی اگه آدم به همسرش محبت کنه گرگ بیابون هم که باشه رام می شه

حالا حرف منو یادت بیار که گفتم کسی که بد ذات باشه با آب کوثر هم بشوریش همونه

اگه شوهرم بهم خیانت کرد،اگه الان روانیه،اگه من نمی تونم حرفامو بهش بگم،اگه هیچ موقع دلم براش تنگ نمی شه و ....

باور کن من همه تلاشمو کردم ولی نشد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 18:23  توسط   | 

از با تو بودن هیچ لذتی نمی برم حتی از س ک س ب ا ح ا ل دلم می خواد دیگه نباشی نباش نباش دیگه تو زندگی من نباش کاش تاوان یه انتخاب اشتباه این همه هزینه نداشت اف به این رابطه که اسمش زن و شوهریه
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 22:31  توسط   | 

روانی دیروز عصر زنگیده که کجایین

خونه ولی می خوام برم سالن ....شاعر می خواد بیاد

من می رم خونه ننه ام بمون بچه رو بده ببرم

من دیرم می شه بیا سر راهته که ،بگیر ببر

رفتن به جلسه همان و دیوانه شدن آقا همان

تند تند زنگ و اس که کجایی

بهش گفتم تو هم بیا یه عکس یادگاری بگیریم جلسه خوبیه

نیومد که نیومد

کارم که تموم شد زنگیدم

گوشیش خاموش

تل خونه رو جواب نداد گفتم حتما رفته

کمی بعد زنگید که دهاتم تو کجایی

داروخونه بعد هم می رو آمپولمو بزنم

ان بار زنگید

سر خیابون که رسیدم دیدم تقریبا دیر می شه تا بیمارستان برم

که همون موقع این عوضی زنگید که خیابون گردیت تموم نشد؟(البته بر خلاف دفعه های قبل این بار این تیکه رو آروم و با احتیاط گفت)

حرصم گرفت و گفتم نه با اجازت بیمارستان هم می خوام برم

نمی دونم چرا دل ندارم

عجیب به طلاق فک می کنم ولی ترس از دو سال استرس اساسی رو ندارم

یعنی تا کارا تموم شه و من تکلیفم روشن شه و زندگی ارومی رو بتونم یا نتونم شروع کنم

حالا چند سال می تونم استرس این زندگی رو تحمل کنم نمی دونم

دلم می خواد خدا رو خفه کنم

به عنوان قانون جذب رو این تمرکز کردم:

 می خوام یه مـــــــــــــرد پیدا شه و منو دوس داشته باشه و از ته دل بخواد باهام ازدواج کنه و بابای خوبی واسه دخترم بشه و با کمال میل طلاق منو در اسرع وقت از این روانی بگیره و سالهای سال با آرامش و خوشی با هم زندگانی کنیم

یکی گفت نمی شه

من گفتم یکی دو مورد سراغ دارم

اونا استثنا هستن

چی میشه این استثنا شامل حال منم بشه؟

چی میشه اگه بشه

بشه دیگه

بشه

دلگیرم از این شهر سرد

این کوچه های بی عبور

وقتی به من فک می کنی

 حس می کنم از را ه دور

صب از کمر درد داشتم می مردم یه نگفت چه مرگته

می گم کمکم می کنی نهار درس کنیم

میگه منم کمرم درد می کنه فقط صدام در نمی یاد

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 16:6  توسط   | 

ش رک ت فلان به عنوان واح د ن م ون ه انتخاب شده زنگیدم

می گن شمارشون واگذار شده جایی هم شمارشو نداشت

زنگیدم به دوستم

می گم شماره شرکت

داده

بلافاصله گفت چرا فک کردی من شماره اونجا رو دارم

برای اینکه به عنوان ک ارم ن د تو یکی از س  ازم ان ه ایی که دقیقا کارش ک ن ت رل همه جای شهر ِباید این شماره رو داشته باشی

من چه گناهی کردم

کاش منم از این گناها می کردم

نه بابا من شوهرم اونجاست حالا شمارو می خوایی چیکار؟

به عنوان واح د ن م ون ه انتخاب شده شوهرت اونجا چیکار می کنه

مدیر عامله

اونو که می دونم دقیقا چیکار می کنه؟

......

 

 

چقدر بده که زنی با این موقعیت نتونه با یکی هم شان خودش ازدواج کنه

چقد زنان هم درد من زیادن

همینه که یه مدت درگیری و بچه اش رو ازش گرفتن که می گفت شوهرم نمی ذاره من بیام سر کار و بد دله

چقد خوش به  حال اون زنایی که شوهر ِبالاتر از خودشونه و با افتخار دست زنه رو هم می گیره می کشه بالا

چی می شد ای خدا من یه شوهر مشوق داشتم

چی می شد ها

ها

ها

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 11:48  توسط   | 

با زمن احساس حماقت کردم

رفتم 200 کیلومتر این ورتر و90 تومن پول بی زبون رو خرج کردم دو تا سوال از دکتره نپرسیدم

وقتی داشتم تو رختکن لباس عوض می کردم که برم ام آرآی نمی دونم چرا خودمو باختم و زنگیدم به اشتباهی و تا گفت الو زار زار گریه کردم اونم گفت من که گفتم نرو(حالا انگار اون روزایی که از درد به خودم می پیچیدم یه احوالی ازم می پرسید و نهایتش می گفت قسطا تموم شد می برمت دکتر)همین شد که پاش باز شد و هی زنگ زد

دکتر هم گفت چیز خاصی نیست یه دیسک خفیف و با دارو رفع می شه گفتم دردایی که دارم

 گفت بیشتر عصبیه

هوا تاریک شده بود و اشتباهی هی زنگ می زد و آمار که الان کجایین

اومدیم جایی که اتوبوسا می یومدن ولی خبری نبود با سواری اومدیم

داداشی زنگید که کارت چی شد چون صب زنگیدم ازش آدرس بپرسم که گفتم تو سمندم گفت خیلی اشتباه کردی با سمند اومدی وایمیستادی با اتوبوس میومدی این از مهندس خونوادمون

زنگیدم به ددی که دارم می رم خونه چون اونم بر حسب اتفاق فهمید من اینجام داد و بیداد که این وقت شب تو چرا موندی بیرون اینم کسی که مثلا خودشو خیلی با شعور تلقی می کنه که ساعت 12 زنگید اونم که من تو  خواب بودم و گفت فقط می خواستم ببینم رسیدی یانه؟

اشتباهی زنگید و گفتم توسمندم

 اولین سوالی که پرسید ؟کی بغل دستت نشسته و گفتم پول ندارم بیا جاده رسیدیم کرایمو بده(یکی از مزایای داشتن شوهر بد دل همینه)

اونم که جاده رو قرق کرده بود و خوب بود تا رسیدیم گفت شام

ما خوردیم الانم انقد خسته ام که می خوام بخوابم(ساعت 11 شب)

فقط یه گزارش وقایع دادم که گفت خوبه دیگه تا چند روز خونه می مونی

نه با اجازت

صب باید برم بیرون یه خبر دارم واسه فکس

ظهر دوستم دعوتم کرده عصر هم ارشاد شاعر مورد علاقه ام می خواد بیاد که اونو دیگه باید برم پولم ندارم بی زحمت واسم کرایه بذار کنار

(اینم ته بدجنسی بود .دو تا مورد اولی زیاد جدی نبودن ولی گفتم که گفته باشم و حرصش بدم چون اون چند روزی که جو گیر شده بود و خرجی این ماه رو داده بود دست من به جون خودم اگه یه تومن واسه خودم خرج کرده بودم با اینکه کلی احتیاج داشتم  به حساب اینکه تا آخر ماه کم نیاریم ولی پری روز که اون جور اومد خونه و گوشیشو هم شکست گفت پولای منو بده و پاشو برو خونه بابات  گفتم جایی نمی رم چون فردا وقت دکتر دارم حالا امروز 20 تومن واسه تعمیر گوشیش داده بود وکلی خرید واسه خودش کرده بود)داد وبیداد کرد

با دل ِشیر گفتم داد نزن 5 سال من هر طور که تو خواستی باهات را اومدم که اون جور مزدمو دادی حالا یه کوچولو تو با من را بیا

صب بلند شدم کرایمو گذاشته بود الان جو گیر شدم و دلم می خواد بغلش کنم اونم حتما فهمیده که راس گفتم و پول گذاشته وگرنه کسی نبود که  از این کارا کنه

با این کارام خیلی موافقم چون حس می کنم اگه در مقابل گیرهایی که می ده کوتاه بیام می شه مثل اوایل ازداجم که هی من کوتا می یومدم اون بیشتر گیر می داد حالا هر چی گیر می ده رو دستش می یام به نظرم بازتر شده و کمتر گیر می ده

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 9:33  توسط   | 

بدبختیای ما زنا:

رفتم رادیولوژی یه مرده بود یه زنه

 مرده دو بار برگشته به زنه می گه من می گیرم زنه گفت نه خودم میگیرم

 سومین بار که مرده گفت زنه جوابشو نداد

آخه چقد مردای ما بوالهوسن که از هر لحظه ایی واسه هوس بازیشون می خوان استفاده کنن

دیدن یه زن بدون مانتو دراز کش روی تخت رادیولوژی انقد لذت بخشه که تو جلوی همکارت خودتو بی آبرو می کنی؟

چقد ما زنا محجوبیم که این جور مواقع همیشه سکوت رو به عنوان حربه دفاعیمون انتخاب می کنیم

یه وبلاگ دیدم یه خانمی بیوه خیلی محجوب عکسشو زده بود گوشه وبلاگ

از این چی برداشت می شه کرد

یه مدت تو کلوب عضو بودم انواع زنای بیوه و مطلقه با هزار ترفند مودبانه دنبال یافتن همسر مناسب بودن

نمی گم این بدِ یا خوبِ

میگم این یعنی بدبختی ما زنها

این یعنی یه مرد هر وقت دلش خواست آزادانه خیلی راحت می تونه پیشنهاد ازدواج بده ولی یه زن اونم با یه بار سابقه ازدواج که تنها موندن رو خیلی واسه آدم سخت می کنه باید بشینه و بشینه و بشینه و ..... تا یکی پیدا شه و اینو به زنی قبول کنه و خودش هم اگه بخواد باید هزار جور ناز و عشوه ترفند و ادا بازی کنه

که بگیره یا نگیره

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 10:10  توسط   | 

دیروز همین حرفو به اشتباهی گفتم

یه دفعه در خونه وا شد و پرید وسط اطاق پای کامپیوتر بودم خوبه دیس شده بودم

گفت چه حرفی بود زدی

گفتم عین حرف خودت بود که بهت گفتم مگه نگفتم دیگه از این حرفا نزن که منم می گم

روانی شده بود و گوشیشو کوبوند

به درک خوبه رو من دست بلند نکرد

عصر ننه اش زنگیده بود که بهش گفتم

شب زنگید که اشتباهی اصلا زیر بار حرفای خودش نرفت و فقط می خواست منو مقصر جلوه بده  برگشته می گه بچه رو گشنه تشنه تو این گرما می بره بیرون ،زنگ زدم کجایی میگه تالارم مگه تو دعوت داشتی که رفتی منم ناراحت شدم برگشته جواب حرف منو سر بالا می ده

عجب بی شعوریه این،لعنتی

گفتم فردا می خوام برم 200 کیلومتر این ورتر وقت دکتر دارم

می گه به من چه

می بینی نه بگه تنها می ری شهر غریب میشناسی یانه؟کی می ری کی می یایی؟

شب هم هی زر زد و فحش دد

شام درس کردم البته فقط به خاطر دخترم

گفت شام بیار بخورم

گفتم یه ذره انتظارت بیخود نیست؟مگه من کلفت تو هستم

البته بازم فحش کاری کرد ولی اونم به درک

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 6:54  توسط   | 

15

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 15:9  توسط   | 

14

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 6:30  توسط   | 

1 3

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 15:13  توسط   | 

12

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 12:31  توسط   | 

1

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 14:35  توسط   | 

10

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 0:28  توسط   | 

9

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 16:41  توسط   | 

8

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 0:36  توسط   | 

7

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 18:52  توسط   | 

6

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 6:45  توسط   | 

5

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 5:23  توسط   | 

4

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 19:10  توسط   | 

3

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 18:49  توسط   | 

2

+ نوشته شده در  جمعه سوم تیر 1390ساعت 19:3  توسط   | 

1

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 13:37  توسط   |