هر خبری در مورد کودک باشه رو نمی خونم اما همون تیترش کافیه که منو بهم بریزه
تو خیابون را می رفتم دلم هوای آنی رو کرد
سوره کوثر به نیت سلامتیش چند با رخوندم
چه روزایی .....انگار تو هوام..... فقط دارم می گذرونم
به جون خودم همش می گم خدایا قبول کن
دستفروشه تفنگ حباب ساز می فروخت وایستادم که بخرم پستش کنم واسه آنی
پشیمون شدم از اینکه اونا چی فک می کنن؟
داره از دوری بچه اش می سوزه؟
بذا فک کنن اونقد خوشم که اصلا یادم نیست
آنی بزرگ شد اومد پیشم جبران می کنم
ولی بغضم گرفت
م زنگ زد دفتر
همکار آقا گوشی رو ور داشت
پرسید کی بود؟
(وقتی دخترا گوشی رو ور می دارن نمی پرسه کی بود)
یه سوال از سر کنجکاوی
ولی من یه آن یادم افتاد چقد دلم واسه غیرت مردونه و با کی کجا رفته بودی تنگ شده
با مامی حرف می زدم
گفتم سمی داره درس می خونه ت ر و ر ش کنن ما از س ه م ی ه استفاده کنیم(این جک چن شب پیشمون بود با سمی)
گفت از پدر و مادر که بهتون خیر نرسید
ناراحتی تونو که می بینم ناراحت می شم
اوه مامی تو و این حرفا!!!! محاله
با خاله حرفیدم
گفت این روزا چیکار می کنی؟
با خنده گفتم خاله جون تو غریبه نیستی دارم دنبال شوهر می گردم
یه لحظه وایستاد و بعد گفت خیلی تنهاییا از خیلی از شوهر داشتنا بهتره
یادم نمی یاد حتی روزی هم که از اشتباهی( که عذاب الیم بود واسم )متنفر بودم آرزوی بی شوهری کرده باشم
اتوبوس از بغل مزار رد شد
داشتم ریممبر رینگ مای بلز و گوش می دادم و به ح فک می کردم و اون همه آدمم که انگار نه انگار می خوایم یه روز بمیریم
زنگیدم به ندا
مطابق معمول گفت قط کن من بزنگم
مامانش هنو تو کما بود
و داشت آماده می شد بره خونشون
هنو با انتقالیش موافقت نشده
صب یه شماره زنگید انگار که بدونه کی پشت خطه نمی دونم شاید من اینطور فک کردم
جواب دادم گفتم اشتباه گرفتی
زنگ نزنم؟
نه
زنگید و زنگید و اس داد سلام
بی جواب
مشکوکم
مشکوک نیست؟
شیدایی هم شورشو در آورده
چقداز زنای ما همچی وضعیتی دارن که شوهره به خاطره زنی که قبلا داشته انقد به دست و پاش بیفته
